، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره

جوجه زیبای مامان

نمیشود که بهار از تو سبزتر باشد

  نمیشود که بهار از تو سبزتر باشد گل از تو گلگون تر امید از تو شیرین تر. نمیشود ،پاییز فضای نمناک جنگلی اش   برگهای خسته ی زردش غمگین تر از نگاه تو باشد.... نمیشود که بهار از تو سبزتر باشد.    نمیشود که که تو باشی به مهربانی مهتاب در آن زمان که روح دردمند ولگردم  بستری میجوید  بالینی میخواهد   تا شاید دمی بیاساید. نمیشود که تو باشی به مهربانی مهتاب و این روح دردمند ولگرد  باز هم کوله را زمین نگذارد و سررا بر زانوی مهربانی تو. نمیشود که بهار از تو سبزتر باشد شکوفه از تو شاداب تر پاییز از تو غمگین تر. نمی...
27 فروردين 1396

خرمن سوخته

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت کنج تنهایی… ما را به خیالی خوش کرد خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت هوشنگ ابتهاج ...
8 اسفند 1395