خرمن سوخته
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت کنج تنهایی… ما را به خیالی خوش کرد خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت هوشنگ ابتهاج ...
نویسنده :
شیرین
15:20
سر درب جدید اتاق سوین
سوین در حمام 8/11/95
سوین و تئاتر30/10/95
پنج شنبه 30/10/95 با سوین گلم رفتیم تئاتر توی ده شلمرود فرهنگسرای فردوس خیلی خوشت اومد ...
نویسنده :
شیرین
14:16
عکس های تولد آرتین یادم رفته بود بذارم خرداد ماه 95
آرتین پسر خاله لاله که خرداد ماه 95 تولدش بود یادم رفته بود عکساتونو بذارم یکسال از سوین بزرگتره ارتین اون عکسی که دس تا تون اوردین جلو داشتین می گفتین ای لاو یو پی ام سی ...
نویسنده :
شیرین
15:05
سوین در نقاب 25/10/95
سوین در حال پذیرایی 13/10/95
یلدا در مهد کودک
دیروز 30/9/95 مهد کودک سوین براشون جشن یلدا گرفته بودن . کرسی و کادو و .... شبش هم رفتیم خونه مامان بزرگ و تو شب موندی ...
نویسنده :
شیرین
8:18
خدایا
خدایا....... دستانم خالی اند ودلم غرق در آرزوها............ یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان............. یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن................
نویسنده :
شیرین
12:48










