، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره

جوجه زیبای مامان

خرمن سوخته

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت کنج تنهایی… ما را به خیالی خوش کرد خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت هوشنگ ابتهاج ...
8 اسفند 1395

یلدا در مهد کودک

دیروز 30/9/95 مهد کودک سوین براشون جشن یلدا گرفته بودن . کرسی و کادو و .... شبش هم رفتیم خونه مامان بزرگ و تو شب موندی ...
1 دی 1395

خدایا

خدایا....... دستانم خالی اند ودلم غرق در آرزوها............ یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان............. یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن................    
28 آذر 1395